جزیره هرمزسفرنامهگوناگون

روایت سفر جنوب، از هرمز شگفت انگیز به هنگام آرامش…! (بخش سوم)


نزدیک ظهر بود که از خانه بیرون زدیم. برنامه این بود که بعد از صرف نهار در شهر، خرید ملزومات را انجام دهیم و به سمت نقطه مورد نظر کمپ راه افتیم. نباید زمان را از دست می‌دادیم تا بتوانیم قبل از غروب کمپ را بنا کنیم.

پیش از این بخوانید:

روایت سفر جنوب، از هرمز شگفت انگیز به هنگام آرامش…! (بخش اول)

روایت سفر جنوب، از هرمز شگفت انگیز به هنگام آرامش…! (بخش دوم)

روایت سفر جنوب، از هرمز شگفت انگیز به هنگام آرامش...! (بخش سوم)
هرمز

هرمز گردی

گشت زدن در شهر همیشه جذابیت‌های خاص خود را دارد. دیدن بومیان با فرهنگ و
لباس‌های خاصشان، کودکان بامزه هرمزی که در کوچه پس کوچه‌ها شادانه به دنبال هم می‌دوند
و با اینکه لباس‌هایشان کهنه است و مثل بچه‌های امروزی موبایلی ندارند که با آن
بازی کنند، از ته دل می‌خندند. امتحان کردن نان‌ها و غذاهای محلی و گپ زدن با
“خاله‌ها و خالوها”. قدم زدن در خیابان ساحلی منتهی به اسکله که معمولا
چند آشنا در این مسیر به پستتان می‌خورد. دوستانی که معمولا پاییز و زمستان هرسال
در هرمز ممکن است ملاقاتشان کنید. خانواده هرمز.

روایت سفر جنوب، از هرمز شگفت انگیز به هنگام آرامش...! (بخش سوم)
کوچه پس کوچه هرمز

مدرسه اچ (H)

در مسیر سری هم به مدرسه شریعتی، بنایی مربوط به دوره پهلوی که توسط جری پولاک
و بصورتی منحصر به‌فرد ساخته شده زدیم. این مدرسه از این جهت به مدرسه اچ معروف
است که معماری آن از نمای بالا به شکل حرف H (حرف اول هرمز) ساخته شده. معماری
این بنا به‌گونه‌ای است که باد را به سراسر نقاط و کلاس‌ها می‌رساند و آنها را خنک
نگه می‌دارد. البته این بنای شاخص معماری همچون بسیاری از ابنیه تاریخی کشور بدون
نگه‌داری رها شده و مراقبتی از آن نمی‌شود.  

روایت سفر جنوب، از هرمز شگفت انگیز به هنگام آرامش...! (بخش سوم)
مدرسه اچ (H)

سوپر مرکزی!

پس از گشت و گذار در شهر و خوردن ناهار که در چنین شرایطی معمولا یک فلافل پر
و پیمان است و با نزدیک شدن زمان غروب باید می‌رفتیم. اما پیش از رفتن باید
ملزومات خود برای حداقل سه روز را خریداری می‌کردیم. نکته‌ای که در شهرهای کوچکی
چون هرمز وجود دارد عدم وجود سوپرمارکت‌ها و بازارهای بزرگ است.

اما هرکس که پا به هرمز گذاشته باشد قطعا اسم “سوپر مرکزی” را شنیده
است. سوپر مارکتی بزرگ که بعد از این سالها و با توجه به استقبال افراد اقدام به
تامین انواع نیازهای خوراکی و کمپی کرده و تقریبا هرچیزی که بخواهید را می‌توانید
در آن پیدا کنید. سوپر مرکزی یکی از نقاط کلیدی هرمز به حساب می‌آید که در آنجا
احتمال دیدن افراد آشنا هم زیاد است. البته شما باید جدا از خرید‌های سوپرمارکتی،
خریدهای میوه و سبزیجات خود را از جاهای دیگر انجام دهید. در نظر داشته باشید که
میوه‌فروشی‌ها در هرمز ظهرها فقط تا ساعت ۱۴ باز هستند و در صورت از دست دادن این
زمان باید تا ساعت ۱۷ منتظر برگشتشان بمانید.

روایت سفر جنوب، از هرمز شگفت انگیز به هنگام آرامش...! (بخش سوم)
همسفران

هوا رو به تاریکی می‌گذاشت که من به همراه دو دوستم و خریدهایمان با یک سه‌چرخ
به سمت محل مورد نظرمان برای کمپ در “چنددرخت” راه افتادیم. هوا تقریبا
تاریک شده بود و می‌دانستیم که باید کمپ را در تاریکی بنا کنیم. سه‌چرخ نمی‌توانست
ما را دقیقا تا نقطه مورد نظر برساند و مجبور بودیم با کوله و وسایل و خریدهایمان
پیاده در تاریکی به طرف مقصد حرکت کنیم. یکی از نکاتی که در زندگی کمپی باید به
یاد داشته باشید، همراه داشتن هدلامپ یا هر نوع نوری برای ساعات تاریکیست. در روزهایی
که ماه بزرگ و نزدیک به کامل شدن باشید البته نیازتان به نور کمتر خواهد بود و اما
در هرصورت همراه داشتن منبع نوری ضروریست.

کمپ

بعد از ۱۵ دقیق پیادی‌روی به یک رودخانه نمکی رسیدیم که به دریا می‌ریخت این
نشانه‌ای بود که به محل کمپ مورد نظر رسیده ایم. فاصله‌مان از ساحل حدود ۵۰ متر
بود و درختانی در اطرافمان وجود داشتند. در تاریکی شب حتی با هدلامپ اطلاعات
بیشتری به دست نمی‌داد.

بارها و وسایل را زمین گذاشتیم و گشتی در اطراف زدیم تا بهترین جا را برای
برقرار کردن چادرها را پیدا کنیم. نکاتی هستند که باید برای محل بناکردن چادر در
نظر بگیرید. سطح زیرین محل بنای چادر باید حداکثر مسطح و بدون سنگ باشد. البته
احتمالا نتوانید محلی که ۱۰۰% صاف باشد پیدا کنید که در اینصورت باید شیب را طوری
در نظر بگیرید که محل قرارگیری سرتان در بالای شیب قرار گرفته باشد. سعی کنید محلی
پیدا کنید که کمترین باد را داشته باشد. در عین حال پناه کوه جای مناسبی برای چادر
زدن نیست. شاید بدینصورت از باد در امان باشید اما در صورت ریزش باران ممکن است
شما را آب ببرد!! اگر نمی‌خواهید سر و صدای چادر خواب شب را از شما بگیرد توجه
داشته باشید در چادر نباید در جهت بادگیر قرار بگیرد.

روایت سفر جنوب، از هرمز شگفت انگیز به هنگام آرامش...! (بخش سوم)
غروب هرمز

رحمت…

پس از اندکی کلنجار به خاطر باد که روند برپاکردن چادر را مختل می‌کرد چادرها بنا شدند. از آنجا که از پیش وضعیت هوا را بررسی کرده بودیم و می‌دانستیم باران در راه است قید روشن کردن آتش را زدیم. هوا سرد نبود ولی وقتی باد می‌وزید کمی خنک می‌شد. ابرها نزدیکتر و فشرده‌تر می‌شدند. تصمیم گرفتیم آن شب زودتر بخوابیم و در چادرها بمانیم تا از خیس شدن در امان باشیم. باران‌ها در جنوب کشور شکل خاصی دارند. ممکن است گاهی دو روز پشت سر هم باران ببارد. یا اینکه بطور ناگهانی بارانی شدید آغاز شود و اندکی بعد قطع شود. تحلیل و امیدواری ما نهایتا مورد دوم بود!

تقریبا خواب بودم که احساس کردم که صدای آرامش‌بخش امواجی که به ساحل می‌رسیدند با صدای برخورد مداوم و شدید قطرات درشت باران بر کاور چادر تلفیق شد. باران نسبتا شدیدی بود ولی بنظر می‌رسید در چادرها در امان باشیم. پشت پلکهای بسته‌ام بیدار شدن فردایم در ساحلی بکر در هرمز که تازه باران آنرا شسته و آفتابی از لای ابرها که صورتم را می‌نوازد را تصویر می‌کردم. خیال‌پردازی در مورد صبح رویایی فردا و صدای مکرر باران بر پوشش چادر که به لالایی بدل شده بود مرا آسوده به خواب برد.

ادامه دارد…

منبع: اقامت ۲۴



منبع

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن